شاهی كه جوج می‌زد!

نویسنده: شماره: 193
شما را نمی‌دانیم، ولی ما با شنیدن اسم «انوش»، یاد پسرک جوانی می‌افتیم که چشم‌های آبی و موهای بوری دارد که جلویشان را بالای سرش کُپ کرده و زیرشان را خالی گذاشته است...
شما را نمی‌دانیم، ولی ما با شنیدن اسم «انوش»، یاد پسرک جوانی می‌افتیم که چشم‌های آبی و موهای بوری دارد که جلویشان را بالای سرش کُپ کرده و زیرشان را خالی گذاشته است. پسری که صورتش را تراشیده و خط ریش باریکش را تا پایین گوشش آورده و شلوار جین تنگ و تی‌شرت کوتاه مارک‌دار و نوشته‌دار پوشیده است و دستبند انداخته و آدامس می‌جود و کفش اسپورت لِژدار دارد و ای بسا عروسک یک خرگوشی، راسویی‌، موش خرمایی هم به جاسوییچی یا موبایلش آویزان کرده باشد. از این‌هایی که «‌ آخه مامانم اینا...» حرف می‌زنند و آدم دوست دارد  بهشان  بگوید: «ناز بشی الهی شاموس‌گامبولی! » حالا البته اطلاع دقیقی در دست نیست ولی به جز اهل و عیال، قطع به یقین آن موقع کس دیگری جرئت نداشت با پادشاه ساسانی از این کارها بکند. حالا اسمش می‌خواهد انوش هم باشد، باشد. البته اسم شناسنامه‌ای‌ انوشیروان، همان خسرو بود، منتها بعدش چون احساس کرد در دوران سلطنتش، مردم ایران دیگر خیلی خوش‌خوشانشان شده است و روح و روانشان در آسایش و آرامش به سر می‌برد، اول گفت: «اجازه می‌دید من کت‌مو دربیارم؟» و بعد که با کف و جیغ و هورای بلند حضار مواجه شد، گفت: «پس خواهشم از همه‌تون اینه که از این به بعد، منو انوشیروان صدا کنید. مرسی، از همه‌تون.»

شهرزاد علیه شیرین
انوش اولش که هنوز شاه نبود، ولیعهد قباد بود. خیلی هم سوگلی پدرش بود؛ مثلا یک روزی پشت چشمش را نازک کرد و با لب‌های غنچه‌ای ‌گفت: «بابا جون؛ من هیچ این مزدکیا رو دوس ندارم. نمی‌خوان بعد شما من شاه بشم. اصلا نمی‌ذارن یه‌ذره تمرکز داشته باشم؛ کارنامه‌مو ببین نمره‌هام همه‌اش خراب شده؟ به خاطر همیناست فقط!» باباشاه هم جواب داد: «چشم قند عسلم، تو فقط بشین درس تو بخون». بعدش دستور ‌داد کل مزدکی‌ها را با جاشان قلع و قمع کنند و کف اتاق را هم یک‌دست جارو بکشند. این‌طوری، وقتی باباشاه مرد، انوش به تخت سلطنت نشست. البته کارش این‌قدرها هم راحت نبود، چون طبق معمول، دو سه‌تا از برادرها شاخ شدند و گفتند: «اوهوک! چه زرنگ! انوش مادرش دهاتی بوده، ولی همه می‌دونن زن اصلی باباقباد، مامان شهرزاد ماس. این سلطنت و مملکت هم واس ماس.» انوش هم که دید این‌ها خیلی دارند «ماس ماس» می‌کنند و بحث شهرزاد را پیش می‌کشند در حالی که زن اول قباد همان شیرین خودمان بوده، مجبور شد کمی تا قسمتی روی سگش را نشانشان بدهد و برادرها را سر جایشان بنشاند، البته به نظر ما که بیخودی پیازداغش را زیاد کرد و نیازی به خون و خون‌ریزی و شمشیرکشی و اسب‌سواری نبود و حتی در یک فرایند دموکراتیک می‌توانست اکثریت قریب به اتفاق آرا را از آن خودش کند و همچنان شاه بماند؛ مثلا یکی از برادران رقیب انوش، اسمش «کاوس» یا «کیوس» بود که دوست داشت «پتشخوارگرشاه» صدایش کنند. شما الان شهروند یک کشور ساسانی باشی و ازت بخواهند بین انوش و پتشخوارگرشاه یکی را انتخاب کنی، اسم کدام یکی را روی برگه‌ی رای می‌نویسی؟...

سید احسان عمادی