میراث عمو آلبرت

نویسنده: ذوالفقار دانشی دبیربخش شگفتی‌های علم
اگر خواننده‌ی پای‌ثابت دانستنیها باشید، متوجه شده‌اید که طی شش سال اخیر، بارها از چهره‌ی «آلبرت اینشتین» روی جلدها و پرونده‌های دانستنیها استفاده کرده‌ایم...
اگر خواننده‌ی پای‌ثابت دانستنیها باشید، متوجه شده‌اید که طی شش سال اخیر، بارها از چهره‌ی «آلبرت اینشتین» روی جلدها و پرونده‌های دانستنیها استفاده کرده‌ایم و احتمالا پیش خود حدس زده‌اید که برای دانستنیها، «عمو آلبرت» نماد یک دانشمند واقعی است. نه فقط ما که اغلب مردم روی زمین هم این فیزیکدان برجسته را به‌عنوان یکی از برترین دانشمندان تمام اعصار می‌شناسند و حتی روزنامه‌نگاران هفته‌نامه‌ی معتبر تایم، او را به عنوان چهره‌ی قرن بیستم میلادی معرفی کرده‌اند، اما آیا واقعا می‌توان آلبرت اینشتین را نماد دانشمند واقعی دانست؟
خیلی‌ها تصور می‌کنند اینشتین، نابغه‌ای بود که یک‌تنه اشتباهات مکانیک نیوتنی را تشخیص داد، نظریه‌ی نسبیت خاص را تدوین کرد، اثر فتوالکتریک را کشف کرد، نظریه‌ی نسبیت عام را یک‌شبه به رشته‌ی تحریر درآورد و کاری کرد که بمب اتمی ساخته شود. این پیش‌فرضی است که از یک دانشمند نابغه در ذهن بسیاری از مردم وجود دارد، یک‌جور شهسوار شکست‌ناپذیر که سوار بر توسن جادویی خود، در سرزمین‌های ناشناخته می‌تازد و مشعل علم را در مناطق فتح‌شده، می‌افروزد.
متاسفانه دنیای علم و پژوهش‌های علمی شباهت ناچیزی به این توصیف دارد؛ از افسانه‌ی «یافتم، یافتم» ارشمیدس تا سیبی که ایده‌ی گرانش را به ذهن آیزاک نیوتن منتقل کرد و نظریاتی که اینشتین با آن‌ها جهان را متحول کرد، هیچ نظریه‌ی علمی‌ای، چه کوچک و چه بزرگ، در چشم‌برهم‌زدنی کشف نشده است. همه‌ی دانشمندان، روزها و ماه‌ها و سال‌ها تلاش می‌کنند، فکرشان مشغول حل مسائل می‌شود، آرام‌آرام جوانب مختلف آن را بررسی می‌کنند تا درنهایت به تصویری کامل از ماجرا دست یابند. حل یک مسئله‌ی علمی شبیه به کامل کردن جورچینی است که نه شکل آن مشخص است و نه می‌دانیم قطعات آن کجاست. برخی از دانشمندان قطعاتی از جورچین را پیدا می‌کنند، برخی دیگر آن‌ها را غربال می‌کنند و بین مسائل مختلف تقسیم می‌کنند و عده‌ای دیگر شروع به کامل کردن جورچین می‌کنند.
اینشتین هم جز در میزان نبوغ و جسارت علمی خود با دیگر دانشمندان تفاوتی نداشت. نظریه‌ی نسبیت خاص در واقع پایانی بود بر تلاش‌های چندصدساله‌ی فیزیکدانان که وجود مشکلاتی را در نظریه‌ی مکانیک نیوتنی احساس کرده بودند و مرحله‌به‌مرحله، تکه‌ای از جورچین جایگزین آن را پیدا کرده بودند. توضیح پدیده‌ی فتوالکتریک که اینشتین جایزه‌ی نوبل فیزیک ۱۹۲۱ (۱۳۰۰) را به خاطر آن دریافت کرد، تلاشی بود برای تکمیل پازل نظریه‌ی کوانتومی که دانشمندان زیادی در توصیف و تکمیل آن نقش داشتند.
گاهی فقط چند سال طول می‌کشد تا شواهد درستی یا نادرستی فرضیات علمی پدیدار شوند، مانند خورشیدگرفتگی کلی سال ۱۹۱۹ (۱۲۹۸) که فقط چهار سال پس از انتشار مقاله‌ی نسبیت عام اتفاق افتاد و مشخص کرد که گرانش، نور را منحرف می‌کند، اما گاه ده‌ها سال طول می‌کشد تا جورچین کامل شود، مانند آنچه برای امواج گرانشی اتفاق افتاد و ۱۰۰ سال پس از انتشار نظریه‌ی نسبیت عام، نخستین موج گرانشی در رصدخانه‌های لایگو آشکار شد.
در دنیای امروز، مرزهای علم در پروژه‌های بزرگ بین‌المللی مانند سرن و لایگو به پیش می‌رود. دانشمندان زیادی از سراسر جهان، یافته‌ها و نظرات خود را با یکدیگر به اشتراک می‌گذارند و روزها و ماه‌های زیادی را به مشورت، همکاری و آزمایش می‌گذرانند تا بتوانند به نتیجه‌ای قطعی دست یابند، بسیاری از این پروژه‌ها هم به نتیجه‌ی دلخواه ختم نمی‌شود. معرفی برندگان جایزه‌ی نوبل، یکی از معدود رویدادهای سالانه است که این جنبه از علم را بار دیگر به ما یادآور می‌شود. شاید، عکس یادگاری کنفرانس سولوی ۱۹۲۷ (1306) که بزرگ‌ترین فیزیکدانان آن روزگار را کنار هم نشان می‌دهد، تصویر بهتری از دانشمندان را به ذهن متبادر کند.



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code