پيشتازان

مرد «دی.ان.ای»های ایران

نویسنده: اشكان خسروپور
سرنوشت یكی از اولین متخصصان ژنتیک ایران را یک کنجکاوی ساده در محوطه‌ی دانشگاه ماینس آلمان تغییر داد...
سرنوشت یكی از اولین متخصصان ژنتیک ایران را یک کنجکاوی ساده در محوطه‌ی دانشگاه ماینس آلمان تغییر داد. جوان بیست ساله‌ای‌ که سال‌ها تحت تعلیم آموزه‌های پدر نسبت به همه‌ چیز کنجکاوی به خرج می‌داد،‌ یک روز که مثل تمام شاگردان دانشکده‌شان از ناهار برمی‌گشت، در محوطه‌ی دانشگاه به یک ساختمان نیمه‌خالی برخورد که هر روز از کنارش می‌گذشتند، اما کمتر کسی به آن‌ توجه می‌کرد. رشته‌های انسان‌شناسی و ژنتیک تازه در آلمان پاگرفته بودند و کمتر کسی تمایل داشت با این دنیای ناشناخته آشنا شود و ریسک یک تخصص تازه را بپذیرد. داریوش دانشورفرهود اما این‌طور نبود. همین ساختمان نیمه‌جان که آن روزها کمتر از ۱۰ نفر در آن تحصیل می‌کردند، باعث شد او در بازگشت به ایران،‌ رشته‌‌ی جدیدی را پایه‌گذاری کند. دکتر فرهود می‌گوید محیط در تربیت او تاثیر بسیاری داشته، اما تاثیر نهایی را کلمه‌ی «چرا»‌ در زندگی او گذاشته است.

«پدرِ مادرم پزشک و رئیس اداره‌ی بهداری تنکابن بود. جد مادری‌ام پزشک دربار ناصرالدین‌شاه و عمویم نیز پزشک بود. از سوی دیگر، پدرم یک دبیر ادبیات توانمند بود. خوبی‌اش این بود که از همه‌چیز ذره‌ای می‌دانست و از همه مهم‌تر این‌که، بسیار مهربان بود. از همان زمانی که سه یا چهار سال داشتم، دستم را می‌گرفت، ‌مرا به گردش می‌برد و از همه‌چیز برایم حرف می‌زد؛ از ایران، فردوسی، شاهنامه و مسائل علمی و دینی. آدم روشنفکری بود. او همیشه مرا تشویق می‌كرد كه درباره‌ی پدیده‌های مهم سوال بپرسم و به این راحتی‌ها قانع نشوم. او می‌گفت، باید درباره‌ی همه ‌چیز «چرا» بگویم. توصیه‌ی مهم‌ دیگرش كه همیشه آن را به یاد دارم هم این بود که، کسی اگر درِ مطب تو را زد، حق نداری ناامید او را برگردانی.»
داریوش فرهود چند ماهه بود که به خاطر شغل جدید پدر یعنی «ریاست اداره‌ی فرهنگ آبادان» به جنوب کشور رفتند و در شهر کوچک «هفت‌گرد» ساکن شدند. او سال‌ اول ابتدایی را در هفت‌گرد گذراند و بعد تا پنجم ابتدایی به شهر نفت‌خیز مسجد سلیمان‌ رفت. یازده‌ساله بود که به تهران برگشتند. ششم ابتدایی را در مدرسه‌ی رازی در خیابان گمرک گذراند و از اول دبیرستان به مدرسه‌ی رهنما رفت. «پدرم مدیر دبیرستان رهنما بود. او در مدرسه به طرز متفاوتی با من رفتار می‌کرد، طوری که کسی متوجه نمی‌شد من پسرش هستم. در مدرسه به شدت سختگیر اما در عین حال مهربان بود...



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code