جاسوسان در تخت جمشید

نویسنده: نوشته عباس‌آقایی، طراح داستان مصور: فراز بزاززادگان
در سال 1939میلادی، آلمان نازی با یک حمله برق‌آسا لهستان را اشغال کرد و همچون ویروسی مهلک در سراسر جهان پخش شد.
  دنیا در تاریکی و ظلمت فرو رفته بود و آلمان بی هیچ ملاحظه‌ای در غرب و شرق جلو و جلوتر می‌‌رفت. از آن طرف متفقین هم بیکار نبودند و در جبهه‌های مختلف رو به‌روی آلمان و متحدینش قد علم می‌کردند. در سال 1942 آلمان به پشت دروازه های استالینگراد رسید. متفقین هم با وجود اعلام بی‌طرفی ایران،  وارد خاک کشور ما شدند تا از طریق مرزهای مشترک به نیروهای شوروی کمک کنند. در این میان نازی‌ها هم که می‌خواستند ارتشی جاودانه به وجود بیاورند، ماموران خود را به سراسر گیتی فرستادند و  پای‌شان به سرزمین ایران هم باز شد.حالا متفقین و متحدین هر دو در ایران بودند. در این آشفته بازار، تنها یک مرد جلوی آنها ایستاد.شخصی به نام پروفسور محمودی. داستان از آنجا شروع شد که نایب اول ابراهیمی تصمیم گرفت به محمودی اطلاعاتی بدهد. منتها قبل از اینکه پروفسور در جریان همه اطلاعات قرار بگیرد، نایب کشته شد و فقط یک آدرس برای محمودی باقی ماند. آدرس خانه‌ای مرموز در کن.  وقتی پروفسور به آن خانه رسید با کتابخانه ای عظیم رو به رو شد که سراسر راز بود. با دانستنیها همراه باشید تا هر شماره، قسمتی از این داستان مصور تخیلی و مهیج کاملا ایرانی را بخوانید.....



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code