آقای مغزشناس!

نویسنده: اشكان خسروپور
دکتر «حسین استکی» سال‌هایی طولانی از زندگی‌اش را برای حل معمای یکی از پیچیده‌ترین، انعطاف‌پذیرترین و غیرقابل‌پیش‌بینی‌ترین اعضای بدن انسان صرف کرده است...
   دکتر «حسین استکی» سال‌هایی طولانی از زندگی‌اش را برای حل معمای یکی از پیچیده‌ترین، انعطاف‌پذیرترین و غیرقابل‌پیش‌بینی‌ترین اعضای بدن انسان صرف کرده است. او از مغز تصویر دیگری در ذهن دارد که اغراق‌شده نیست، اما دست‌کم هم گرفته نمی‌شود. دکتر استکی در یکی از مجهزترین مراکز علمی دنیا در ژاپن دوره‌ی پسا‌دکترایش را گذرانده است و شهرتش در آن‌جا باعث شده تا برای راه انداختن یک پروژه‌ی تحقیقاتی مفصل و تهیه‌‌ی دستگاه‌های انجام این برنامه‌ی بزرگ،‌ 400هزار دلار بودجه به آن اختصاص بدهند؛ صحبت از پژوهش بی‌سابقه‌ای است که باعث شد نام دکتر حسین استکی و گروهش در مجله‌ی «نیچر» منتشر شود. او با وجود همه‌ی درگیری‌هایی که در زندگی حرفه‌ای‌‍‌اش دارد، از دنیای اجتماعی و سیاسی اطرافش هم غافل نبوده و نیست. از جنگ‌طلبی بیزار است، اما وقتی پای منافع کشورش به میان می‌آید، تنها یک روز بعد از آغاز جنگ به جبهه می‌رود تا به عنوان یک دانشجوی پزشکی، بخشی از دردهایی که می‌بیند و جانش را می‌خراشد، آرام کند. امکانات و تسهیلات خوبی در کشورهای دیگر، چندهزار کیلومتر دورتر از ایران همیشه برایش مهیا بوده و هست، اما دکتر استکی مدام تلاش کرده است تا آنچه می‌داند و می‌تواند را برای دانشجویان داخل کشورش انجام بدهد.

حسین استکی سال‌ها پیش از این‌که بر کرسی استادی بنشیند و رهبری مجموعه‌ای از مهم‌ترین پروژه‌های تحقیقاتی با موضوع مغز را در اختیار داشته باشد، یک دانش‌آموز ساده، ولی بسیار کنجکاو بود. او مانند خیلی از جوانان هم‌دوره‌اش سراغ رشته‌ی پزشکی رفت، چون در آن دوران معتقد بودند آدم‌ اگر بخواهد به جایی برسد باید دکتر یا مهندس باشد. «در دوران مدرسه شیمی و فیزیک را خیلی دوست داشتم. زیست‌شناسی را به‌خاطر حفظی بودنش چندان نمی‌پسندیدم، اما آن هم برایم جذابیت‌هایی داشت. به طور کلی، درس‌هایی را بهتر می‌خواندم که برایم جذابیت داشتند یا معلم‌هایشان را دوست داشتم.ورزشم هم خوب بود. یادم هست كه در همان زمان، در دو رشته‌ی ورزشی در سطح استان اصفهان مقام آوردم. عضو تیم پینگ‌پنگ استان هم بودم. من حتی در زمان تحصیل، دوران رکود هم داشتم و گاهی نمره‌هایم خیلی خوب نمی‌شد، اما در مجموع سعی می‌کردم عقب نمانم....



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code